أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
463
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
مجمل اللغة 5 : يرنّا 6 همان حناست . ابو حنيفه : رقون و رقان 7 همان حناست ، در عربستان در بسيارى جاها مىرويد و گياه آن حتى همانند سدر بزرگ مىشود . [ حنا ] همان يرنّا 8 ، يرنّا ، علّام و رقان است . ابن ماسويه : جانشين روغن [ حنا ] روغن مرزنگوش است . ( 1 ) . Lawsonia inermis L . ؛ سراپيون ، 262 ؛ ابو منصور ، 140 ؛ ابن سينا ، 244 ؛ ميمون ، 149 . ( 2 ) . نسخهء الف : الطلام ، بايد خواند العلّام ( نسخه فارسى ) ؛ قس . Lane ، 2140 . ( 3 ) . نسخهء الف : طفرى دحقرا ، بايد خواند طرفى دكفرا ، قس . II , Low ، 223 . ( 4 ) . فاغيته ، نك . شمارهء 758 . ( 5 ) . محمل اللغة ، بايد خواند مجمل اللغة . ( 6 ) . اليرنا ، قس . Lane ، 2975 . ( 7 ) . الرقون و الرقان ، قس . ابو حنيفه ، 227 . ( 8 ) . نسخهء الف : اليره ( ؟ ) ، نسخهء پ مىخواند : اليرنا . 360 . حنطة 1 - گندم آن را برّ 2 و فوم 3 نيز [ مىنامند ] . گندم 4 به رومى افوروس 5 ، به سريانى حطّى و حطثا 6 ست . بثنيّة گندمى است منسوب به شام 7 و در دمشق معروف است . [ واژهء ] حب [ دانه ] خودبهخود به معناى « گندم » است اما [ معنايش ] در ديگر موارد با مضاف معيّن مىشود ، مثلا حب الرياحين [ دانه علفهاى معطر ] . پولس 8 : و اما دانههايى كه بين گندم و جو قرار دارد ، به يونانى الكس 9 [ ناميده مىشود ] ؛ حاشيه : به سريانى - ايليقس 10 . ابو حنيفه : حب جمع « حبه » است . الكسائى : مفرد حب - « حبه » است . الفرّاء : حبه تخم غلات است و اما گندم و امثال آن ، فقط حب است . اما آنچه از ابو عمرو روايت شده كه حبه گياهى كوچك است كه در علفها مىرويد ، معلوم نشده است . * ابو القاسم مىپندارد كه در زمين جيرفت مقدارى سنبله ديده مىشود كه ساقه ندارند و از يك ريشه [ بيرون مىآيند ] ، آنها از غدهاى كه بالاى زمين 11 [ قرار دارد ] ، مىرويند .